اسكندر بيگ تركمان
185
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بيت غمزهات قطع حيات همه كس كرد كنون * چشم بر زندگى خضر و مسيحا دارد بيت من در نماز و سجدهء بت مىكند دلم * كو برهمن كه خنده كند بر نماز من [ 133 ] مير حضورى قمى سيد صالح پاكيزه روزگار بود سالها در عتبات عاليات بطاعات و عبادات گذرانيده در حين ارتحال شاه جنت مكان و ايام جلوس اسمعيل ميرزا كه دار السلطنه قزوين مجمع اين طبقه عليه بود مير حضورى نيز در آنجا تشريف حضور ارزانى داشت ميرزا كبر سن دريافته بود و اين طبقه به جهت كبرسن و نسبت سيادت و شيخوخيت با او بعزت و احترام سلوك مينمودند اگر چه كم شعر است اما در غزل صاحب فن و شيرين سخن است و اين بيت را خوب گفته بيت ز وعدههاى توام ذوق انتظار بس است * كه هيچ عيش برابر بانتظار تو نيست مير صبرى روز بهان اصفهانى در بلدهء اصفهان اقامت داشت پدرانش از سادات اردستان بودهاند شاعر غزل گوئيست و اين ابيات از اوست : بيت آن كيست كه از شرم و حيا پرده نشين است * وز ديدن گستاخ منش چين بجبين است بىرحم چنين را ز خدا مىطلبيدم * آنكس كه سزاى دل من ميدهد اين است رباعى به تو بيوفا گمان دل مهربان ندارم * تو كجا و مهربانى به تو اين گمان ندارم غم خويش و حال صبرى چه رسى بيار ايدل * تو بگو اگر توانى كه من اين زبان ندارم ميرزا حسابى نطنزى از آدمى زادههاى نطنز و خويش محمد قاسم مستوفى جوان مستعد قابل بود شعر را خوب ميگفت در علم موسيقى ماهر و تصنيفات بامزه و نقشهاى بديع از او زبانزد گويندگان عراق است در بلدهء قزوين اوقات بعيش گلرخان و ادراك صحبت خوبان صرف مينمود از اشعار او در حين كتابت اين دو بيت مشهور در خاطر بود : بيت بر حسابى رشك دارد مدعى خوش صحبتى است * رشك مىبود است بر حسرت كش ديدار هم بيت حكيم از نقطهء موهوم حرفى گفت در مجلس * بفكرى رفت هر كس من بفكر آن دهان رفتم حسابى يار مىبايد بآئينى كه ميدانى * ترا ديدار ارزانى كه من از خويشتن رفتم